تبلیغات
استاد سید جلال الدین آشتیانی - "تصوف" پشتوانۀ معنوی صناعت در جهان اسلام است

گزارش سخنرانی دکتر پازوکی
روز چهارشنبه ششم بهمن‌ماه مهمانان موسسة پژوهشی حکمت و فلسفه شنوندة سخنرانی دکتر شهرام پازوکی دربارة رسالة صناعیه بودند. سخنرانی‌ای که شاید در سال‌های اخیر موردی استثنایی بود و به طرح موضوعات و سئوالاتی پرداخت که در این سال‌ها به آن کم‌تر پرداخته شده بود. از همان ابتدا تعجب‌برانگیز بود که استادی که دغدغه‌اش میراث عرفانی اسلام و تشیع است به چنین رسالة مهجوری پرداخته است که دربارة صناعت است. اما سخنان بعدی پازوکی نشان داد که او به برنامة پژوهشی‌اش پای‌بند است و در ضمن نشان داد که رسالة صناعیة میرفندرسکی می‌تواند تصور معمول ما را از جایگاه عرفان و تصوف در جهان سنتی اسلام دگرگون کند. تصور معمولی که رواج تصوف و عرفان در سده‌های نهم هجری به بعد را یکی از دلایل عمده خمودی جامعه مسلمانان می‌داند.
دکتر پازوکی در ابتدای سخنرانی خود اشاره کرد که بعد از گفتن نکاتی کلی روی رسالة صناعیه میرفندرسکی تمرکز خواهد کرد. به گفتة او تا آنجا که تحقیق کرده است این رساله تنها رساله مستقل دربارة صنعت است که به زبان فارسی نوشته شده است. البته دو یا سه رساله دیگر هم هست که یکی از آن‌ها حقایق صناعیه قاضی سعید قمی است و دیگری رساله‌ای است بدون نام که منتسب به قاضی سعید است اما قطعا رونوشت همین رسالة صناعیه است و متعلق به میرفندرسکی.
پازوکی در اشاره به زمینه‌ و زمانة نگارش کتاب گفت که میرفندرسکی در جاهای مختلف این کتاب به زمانه‌ی خودش اشاره می‌کند و از وضعیت صنایع در زمانه‌ی خودش انتقاد می‌کند. در واقع موضوع صناعیه میرفندرسکی همین توقف صنایع و پرسش از چرایی آن است. پازوکی گفت که در ادامه به تعریف میر از صناعت می‌پردازد و اینکه از نظر او چه دلایلی سبب توقف صنایع شده‌اند. به گفتة پازوکی رساله میرفندرسکی کاملاً در فهم ما از معنای صنعت و چرای توفق آن در جهان اسلام تاثیر خواهد گذاشت.
رساله به گفتة پازوکی در دوره مهم صفویه نوشته شده است. مهم از این جهت که در این دوره شاهد ظهور و بروز تمام‌عیار میراث حکمی و معنوی ایران هستیم. در زمینه حکمت و فلسفه به قول هانری کربن شاهد تاسیس مکتب اصفهان هستیم. اما در همین دوره است که مدنیت ایرانی دچار بحران می‌شود. به گفتة پازوکی در این رساله رابطة مدنیت و صنعت مورد توجه قرار گرفته است. این بحران از آنجا مهم است که اثر سویی به جا گذاشت که تا امروز ادامه دارد. به گفتة پازوکی بدون تامل در این دوره تامل در تاریخ فکر و تاریخ معاصر ایران امکان‌پذیر نیست. او اشاره کرد که در دوره‌ای که بیشترین آثار حکمی و صناعی و فقهی و روایی ما منتشر شده است، در آثار فلاسفه و حکمای این دوره مانند میرفندرسکی، شیخ بهایی، ملاصدرا، فیض کاشانی و دیگران آثار اضطراب این بحران هویدا است. به گفتة او اساساً در چنین دوره‌هایی است که آثاری مهم منتشر می‌شود و اموری که یک قوم بدان مانوس بوده‌اند مورد تشکیک قرار می‌گیرد و آثاری در حهت طرح همین تردید منتشر می‌شود. او از این منظر، دورة میرفندرسکی را با دورة یونان باستان و انتشار آثار افلاطون و ارسطو مقایسه کرد که پر مسئله‌ترین آثار فلسفه یونانی در زمانه زوال دورة تراژدی و برآمدن سوفسطائیان ـ نشانه‌ای از همین زوال‌ـ هستند.
اما بحران دورة میرفندرسکی چه بود؟ پازوکی در جواب، از بحران تصوف و عرفان سخن گفت و این‌که سرکوب عرفان و جایگزین شدن و استیلای صوفیه حکومتی از یک سو و درآمدن تشیع به شکل فقهی را از مشخصات این دوره دانست. به همین خاطر بود که گروهی از حکمای ایرانی به هند مهاجرت کردند و گروه دیگری که ماندند ـ مانند ملاصدرا‌ـ در تحکیم بنیاد تفکر و رد تصوف بدلی مثلا در رساله «کسر اصنام جاهلیت» و دفاع از عرفان حقیقی در رساله «سه اصل» پرداختند. او هم در این رساله به تقلیب عرفان و تصوف و حکمت و تاثیر آن بر شئون فکری و مدنی نظر داشته است. پازوکی اشاره کرد که به همراه حکما و عرفا، تعدادی از اصحاب صنایع هم به هند مهاجرت کردند و در آنجا در ایجاد جریان‌های عرفانی، صناعی و طبقاتی نقش داشتند. میرفندرسکی هم در رسالة صناعیه شاهد و درگیر همین بحران است. خود میرفندرسکی مکرراً به هند سفر کرده و اگرچه در آنجا رحل اقامت نیافکند دست‌کم می‌دانیم که با زبان سانسکریت آشنایی ابتدایی داشته است. با حکمت هندو آشنا بوده است و در ایران هم ـ مانند شیخ بهایی‌ـ در طریق فتوت بوده است. این جریان‌های عرفانی بر کار او تاثیر داشته است. جریان‌هایی که پازوکی به کنایه آن‌ها را بنا به قول مشهور این روزها «عرفان‌های نوظهور» خواند و با تعجب پرسید چگونه می‌توان عرفانی با سابقه چندین هزارساله را «نوظهور» خواند؟
تا اینجای کار، مقدمه‌چینی پازوکی بود که شنوندگان با زمینه و زمانة میرفندرسکی مولف رسالة صناعیه آشنا شوند. از معنای صنعت آغاز کرد و گفت که این لفظ معنای مطلق کار و پیشه است و توضیح داد که در معنایی که حکما از کار داشته‌اند، کار حتی در معنای فیزیکی‌اش امری مقدس و دینی بوده است. به گفتة او، یکی از منابع مهم دربارة پیشه‌ها فتوت‌نامه‌ها هستند. او با اشاره به بیش از صد رساله فتوت‌نامه موجود مطالعه و بررسی آن‌ها را برای شناخت جامعه‌ای که اساس آن را اصناف تشکیل می‌دهد، مهم است. او این معنا از صنعت را با معنای مدرن آن مقایسه کرد که در آن، کار نه زندگی که وسیله کسب وسایل زندگی است. این معنای جدید که بعد از انقلاب صنعتی به وجود آمد بدل به امری کسل‌کننده بدل شد و به همین خاطر بود که مفهوم اوقات فراغت مورد توجه قرار گرفت.
به گفتة پازوکی یکی از مقاصد میرفندرسکی در این رساله، تحلیل تعطیل‌شدن کار هم از حیث معنوی و هم از حیث اجتماعی بود. حیث معنوی کار برای او که به جریان‌های عرفانی ایرانی و هندی دلبسته بود بسیار مهم می نمود. نکته دیگر اینکه در این لفظ عمومیتی وجود دارد که از نبوت و خلافت و حکمت را تا پیشه‌وری و گازری (رخت‌شویی) در بر می‌گیرد. البته این پیشه‌ها در عرض یکدیگر نیستند و در چارچوب یک سلسله مراتب از اشرف تا اخس (پست) قرار می‌گیرند. معیارهایی که این سلسله مراتب را می‌سازند عبارتند از نافع بودن و ضروری بودن. بنابراین تمام این صناعت‌ها از حیث ماهیت یکی هستند و صناعت معنای وسیعی دارد. نکته دیگری که پازوکی اشاره کرد آن بود که تمایزی میان پیشه و علم وجود ندارد. به همین خاطر است که پزشکی و نجوم هم در ذیل حرف و صنایع قرار می‌گیرند. این نگاه را می‌توان در رساله «دره‌التاج» قطب‌الدین شیرازی هم مشاهده کرد. همین مسئله میان صنایع و آنچه امروزه هنرهای زیبا خوانده می‌شود هم وجود دارد و به طور مثال موسیقی و نقاشی هم جزو حرف هستند. پازوکی توضیح داد که هنر به معنای امروزی‌اش در قلمرو زیباشناختی قرار می‌گیرد و این حاصل تعریفی است که جهان مدرن به آن می‌دهد و در هیچ تمدنی قبل از آن ـ حتی در قرون وسطی‌- سابقه نداشته است.
نکته دیگر اینکه صناعت یک معرفت و ملکه‌ای است نفسانی که منجر به نوعی عمل می‌شود. پازوکی تاکید کرد که نسبت میان نظر و عمل در این نگاه بسیار مهم است. به این معنا، صناعت تنها یک مهارت فنی نیست بلکه به نوعی دانایی است. او اشاره کرد که ارسطو هم در اخلاق نیکوماخوس همین نظر را دربارة تخنه ـ سلف واژه‌ای تکنیک ـ دارد. میرفندرسکی می‌گوید که این دانایی باید به عمل منجر شود و قول صنایع جزویه را که گمان می‌کنند وجود آنان نیازی به حکمت نظری ندارد را رد می‌کند. پازوکی نتیجه گرفت که در جهان ماقبل مدرن، مفهوم صنعت لولای و مفصل و رابط نظر و عمل بوده است.
او گفت که در واقع وقتی صنعت از معرفت جدا شد، هنر هویت جدید خود را پیدا کرد. هنر در قلمرو زیباشناختی قرار گرفت و معنای خوشایند بودن احساس را پیدا کرد. این‌گونه شد که صفت زیبا برای هنر و صفت مفیدبودن برای صنایع به کار می‌رود. این امر در حکمت اسلامی سابقه نداشت. این تقسیم‌بندی امری کاملاً مدرن است که اوج آن را در نقد سوم کانت می‌بینیم. در آنجا، کانت هنر را از علم و اخلاق و صنعت جدا می‌کند. در این قلمروهای شقه شقه شده مدرن، معنای صناعیه مورد نظر میرفندرسکی از میان می‌رود. نکتة دیگر این‌که صناعت در نظر اهل عرفان و حکمت، هم به معنای کار و هم به معنای سلوک بود. بنابراین آنان از طبقات دیگر جامعه جدا نبودند. یعنی طبقه ممتازه هنری یا عرفانی وجود نداشته است. در رسالة صناعیه هم حرف و پیشه‌ها از ایم منظر بر هم برتری ندارند. سبک زندگی ماقبل مدرن به این‌گونه بود که سالک قبل از تشرف به سلوک عرفانی، صنعتی یاد بگیرد و اصول طریقت را از استاد صنعت خود بیاموزد.  به همین دلیل بود که هنر ایشان مانند امروز وجه نمایشی نداشت و نام خود را پای آثار خود نمی‌گذاشتند چون به صنف اهمیت می‌دادند و نه به صاحب اثر. به همین دلیل است که اکثر آثار قدیمی بدون نام و نشان صاحب اثر است. چون این آثار را نتیجه نه نبوغ فردی که حاصل معرفتی می‌دانستند که سینه به سینه و از استاد به شاگرد منتقل می‌شد. به گمان آن‌ها این صنایع منشا آسانی دارند. به گفتة پازوکی اساساً در حکمت اسلامی صنایع محصول دست بشر نیستند و در این زمینه شاهدی هم از مولانا آورد. به گفتة او نشان دادن منشا آسمانی حرف و صنایع بخشی از فتوت‌نامه‌ها بوده است. در این فتوت‌نامه‌ها که هم صاحبان صناعت‌ها و هم مشایخ عرفانی آن‌ها را می‌نوشته‌اند، هر صنعت سلسله مراتبی داشت که به یکی از اولیا می‌رسید. معمولا در فتوت‌نامه‌ها، حضرت علی (ع) منشا بسیاری از این صنایع دانسته می‌شد. پازوکی اشاره کرد که اگرچه این سلسله انساب به لحاظ تاریخی قابل اثبات نیست اما از منظری دیگر مهم این بود که صنایع را به شان ولوی حضرت علی مربوط کنند که نشان‌دهنده آن است که صنایع از بعد معنوی اسلام مشتق شده است. پازوکی مثال جالبی هم زد و آن اینکه در فتوت‌نامه دربارة منشا صنعت تو‌پ‌ریزی که تازه در آن زمان برای ایرانیان شناخته شده بود هم صحبت شده بود و آن را به شیطان نسبت می‌دادند.
اما پازوکی بحث را از منظر مدنی هم مطرح کرد که بخش بدیع سخنرانی او بود. او گفت که هدف میرفندرسکی در این رساله ترغیب کار و احیای صنایع از طریق احیای اصناف صنعت‌گر بوده است. با تضعیف تصوف، اصناف هم تضعیف شدند و بنابراین اجیای صنایع، اصناف، و تصوف امری به هم پیوسته بود. به گفتة او، میرفندرسکی به جز احیای صنایع در پی احیای مدنیت تضعیف‌شده هم بود. او در این زمینه اشاره‌ای به مقدمه ابن‌خلدون کرد که ارتباط زوال شهرها با زوال صنایع را نشان داده بود یا در الفت‌نامه فیض کاشانی هم این تلاش را دید که در آن، مولف در پی احیای اصناف است اما این‌ کار را از طریق احیای مرام فتوت انجام می‌دهد در حالی که میرفندرسکی از طریق احیای صنایع در پی احیای اصناف است.
در این‌جا بود که پازوکی وارد شرح و توضیح مفاد خود رساله شد. و باز اشاره کرد این رساله که نام دیگرش حقایق‌الصناعه است تنها رساله با این موضوع است. در فصل اول آن، مولف به اهداف خود از نوشتن کتاب می‌پردازد. میرفندرسکی هدف خود را تالیف رساله را تعریف صناعت، شرح منافع صناعت، اختلاف منافع صنایع که سبب اختلاف آن‌ها در مراتب می‌شود، تحریص در فراهم کردن صنایع، و ضم اهل بطالت بیان کرده است.
به گفتة پازوکی، میرفندرسکی در همان جمله اول می‌گوید که منظورش از صناعت همان است که در فارسی دری آن را پیشه می‌گویند. در این رساله از کلمه حرفه هم به کرات استفاده شده است و منظور کلی مولف مطلق کار و پیشه است. در تعریف کامل‌تر آمده است که صناعت استعداد و توانایی به انجام کار یا فکر صحیح محدود است که در موضوع خاصی تاثیر می‌گذارد. به این معنا صناعت قوه فاعله است که با فکر صحیح عمل می‌کندو. نکته دیگر غرض محدود و مشخص در این تعریف است صنایع را بری از احساسات و احوال می‌کند. اموری که در نظریه مدرن، اس و اساس هنر دانسته می‌شوند.
در باب دوم از منافع صناعت‌ها صحبت می‌کند. پازوکی بر این نکته مهم تاکید کرد که میرفندرسکی این بحث را از منظر تعاون و همکاری مورد بحث قرار داده و وجه اجتماعی و مدنی صنایع برای‌اش مهم بوده است. او می‌داند که اگر قرار است صنایع احیا شوند، می‌بایست نظام اجتماعی مدنی و نظام اجتماعی فتوت احیا شود.
باب سوم رساله در حث (برانگیختن) اهل صنعت و ذم اهل بطالت است. در این فصل از نیاز جامعه به تحصیل صناعت می‌گوید و در تبیین آن به مقایسه نظام عالم کبیر و عالم صغیر (انسان) می‌پردازد. به استدلال میرفندرسکی، همانطور که در انسان، همه اعضا به هم ربط و احتیاج دارند، در عالم کبیر هم هر انسان به دیگران ربط دارد. مدینه به عنوان نظام نوع، مانند نظام کل و نظام جزء (انسان) هم همینطور است. در واقع مانند کتاب جمهور افلاطون در این رساله هم طبقات با صفات انسانی مطابقت شده‌اند. در این استدلال هر جزء که کار خود را درست انجام دهد، کل به تعادل می‌رسد. از نظر میرفندرسکی هر صفت انسانی منجر به چنین تعادلی می‌شود. آن‌گاه به گروه‌هایی می‌پردازد که این تعادل را مختل می‌کنند و از میان‌شان از ملحدان می‌پردازد. پازوکی به این نکته اشاره کرد که میرفندرسکی در رد الحاد به محتوای آن کار ندارد بلکه از آنجا که اینان به اباحه و ابطال و تعطیل می‌خوانند به نتیجه عمل می‌پردازد. گروه دوم فاسقان و بطالان‌اند و گروه سوم قلندران و عالم گردان هستند. هر کدام از این گروه‌ها کاری که می‌کنند اخلال در نظم اجتماعی است و برای آنکه این اخلال را اصلاح کنیم، میرفندرسکی توصیه می‌کند که همه در صنعتی کوشش کنند و هر کس چنین نکند  را مستوجب عقوبت می‌داند.
بحث دیگر میرفندرسکی در رسالة صناعیه، سلسله مراتب حرف است که در باب چهارم آمده است. دلایل شرف و خست (پستی) صنایع که متعاقباً سبب شرف و خست اصحاب و اصناف آن‌ها هم می‌شود، به نظر او در دو دلیل خلاصه می‌شود: اول نافع بودن و دوم خیر داشتن. حرف را می‌توان بر اساس این دو شق تقسیم کرد. و هرکدام از این شقوق دارای زیرمجموعه‌اند: برخی از حرف نافع ضروی‌اند مانند آهنگری و برخی دیگر نافع غیرضروری‌اند مانند گازری (رختشویی). در اینجا ملاک، نفع رساندن هر پیشه به جامعه بشری است. اما ملاک دیگر غایت است که بنا بر آن برخی صناعت‌ها خیر به ذات‌اند مانند پیامبری، خلیفتی و فیلسوف‌بودن و برخی دیگر خیر بالعرض هستند مانند خیاطی و زرگری. میرفندرسکی حرف را به نحو دیگری هم تقسیم‌بندی کرده است: برخی از صنایع را کثیرالنفع دانسته مانند آهنگری و برخی دیگر را قلیل‌النفع مانند ماربازی. برخی از صنایع را متمم طبیعت دانسته مانند طبابت و برخی دیگر را مزین آن مانند نقاشی و صباغی (رنگ‌رزی‌).
در باب پنجم تعریف از صنایع عام‌تر می‌شود. پازوکی تاکید کرد که میر در تقسیم‌بندی گسترده‌تری که در پی عام‌تر کردن تعریف می‌آورد، می‌گوید منظور عوام از صنایع چیزی است که منافع خودشان را برآورده می‌سازد نه شرکا را. پازوکی اشاره کرد میرفندرسکی در کتابش بارها از این لفظ استفاده کرده است. او از لفظ دیگران استفاده نمی‌کند، اگرچه منظورش همین کلمه است. چون در نظر او قرار نیست که کسی غیر باشد. به اصطلاح پازوکی، میرفندرسکی خودی و غیرخودی وجود ندارد.
در باب ششم او باز میرفندرسکی به تقسیم‌بندی خود ادامه می‌دهد اما این‌بار صنایع و صنعت‌کاران را از جهت صلاح و فسادی که تولید می‌کنند تقسیم‌بندی می‌کند. در باب هفتم باز تعریف صناعت را عام‌تر می‌کند و ذیل آن ۱۲ قسم از صنایع را برمی شمارد. اهمیت این باب در آن است که میرفندرسکی به تامل در نسبت نظر و عمل می‌پردازد و به ادعای آنانی می‌پردازد که صناعت خود را مستقل از حکمت می‌پندارند. میر با رد این ادعا استدلال می‌کند که همه صنایع از کلی و جزوی، مبادی نظری دارند. در حاشیه توضیح این باب، پازوکی شنوندگان را متوجه موضوع مهمی کرد و آن مقایسه و طبقه‌بندی صنایع در این باب است. فی‌المثل، میرفندرسکی پیامبری و فیلسوف بودن را در کنار هم می‌گذارد و از شان فیلسوف بودن دفاع می‌کند و روایتی هم آورده که در آن عمروعاص در حضور پیامبر اسلام نام افلاطون را می‌آورد. پیامبر آشفته می‌شوند و می‌فرمایند نام او را به سبکی نیاورید. پازوکی اضافه کرد مه این روایت در منابع روایی ما نقل نشده است اما فلاسفه اسلامی بعضا به آن اشاره کرده‌اند و یکی از موارد ارجاع به آن همین رسالة صناعیه است. در بخش‌های دیگر همین باب، میرفندرسکی حکمت و کلام و همین‌طور حکمت عملی و فقه را با هم مقایسه می‌کند. به نظر پازوکی این مقایسه‌ها تا حد زیادی نشان‌دهنده تنش‌ها و مسایل زمانه اوست. این باب بخش بیشتر رساله را به خود اختصاص می‌دهد. در همین باب است که به کسانی می‌پردازد که سبب بی‌کاری شده‌اند و اشاره می‌کند که دانایان زمان، کسانی ‌هستند که از ضرورت صناعت در اجتماع خودش سخن می‌گویند.
در پایان سخنرانی‌اش، پازوکی با اشاره مقدماتی به طرح سئوالاتی پرداخت. او گفت که میرفندرسکی و شیخ بهایی در زمان خود اهل صناعت و فتوت بوده‌اند و متون و تذکره‌ها هم به این موضوع اشاره مکرر داشته‌اند. خود میرفندرسکی در همین رسالة صناعیه آن زمان که صنایع سخن می‌گوید کاملاً بیانی حرفه‌ای دارد. او که قصدش احیای صنایع بوده به دلایل توقف آن هم پرداخته و مهم‌ترین دلیل را حذف معنویت و عقلانیت و حکمت پنهان در باطن صنایع دانسته‌ است. از سوی دیگر او که در زمانه‌ای می‌زیست که ایرانیان در حال اشنایی با غرب مدرن بودند، هیچ اشاره‌ای به تکنولوژی مدرن نمی‌کند و هیچ راهی برای آن باز نمی‌کند. در واقع منظور او همان صهعت به معنای ماقبل مدرن کلمه است در جاهایی مانند عالم سنتی اسلام فهمیده می‌شد و در دورة او راکد شده بود. تفاوتی میان آن و هنر و علوم دیده نمی‌شد و صنعت امری مقدس و حافظ وجه مدنی جوامع دانسته می‌شد.
با این مقدمات، او به طرح چند پرسش پرداخت. اول این‌که آیا با این نگاه می‌توان راهی به سوی تکنولوژی مدرن باز کرد؟ آیا عرفان و تصوف چنانچه برخی گفتة‌اند مانع صنایع بود یا اینکه بنا به طرحی میرفندرسکی در می‌اندازد پشتوانه معنوی صنایع بوده‌اند؟ آیا صنعت در تعابیر قدیم و جدید، معنای واحدی دارند و می‌توان با معیاری واحد دربارة آن‌ها قضاوت کرد و از پیشرفت صنعت مدرن نسبت به صنایع ماقبل مدرن ـ به خصوص در جهان اسلام ـ‌ سخن گفت؟



منبع:
http://rostamiani.ir


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
dewapoker88
جمعه 14 دی 1397 07:36 ق.ظ
DewaPoker also has some BandarQQ bonuses that can be enjoyed by Online Betting Players, Such Bonuses are Referral Commission Bonuses, as well as the Biggest Bonus Turnover, Enough to have only turnover, every Monday Players at DewaPoker will get a 0.5% Turnover Bonus calculated starting from Monday to Sunday,
foot pain gout
یکشنبه 18 تیر 1396 12:43 ب.ظ
Hello my friend! I wish to say that this article is awesome,
great written and include almost all vital infos. I would
like to peer more posts like this.
Paige
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:10 ق.ظ
It's not my first time to visit this web page, i am browsing this website dailly and obtain pleasant data from here all the time.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 04:52 ق.ظ
Thanks for finally talking about >استاد
سید جلال الدین آشتیانی - "تصوف" پشتوانۀ
معنوی صناعت در جهان اسلام
است <Liked it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

استاد سید جلال الدین موسوی آشتیانی ..........شنبه 25 تیر 1390

اعلام فراخوان مقاله همايش «حکمت و فلسفه اسلامی از فارابی تا سهروردی»..........دوشنبه 22 فروردین 1390

اعلام فراخوان مقاله همايش «مكتب اصفهان و حكمت شيعي»..........دوشنبه 22 فروردین 1390

حاج شيخ محمد واصف گيلاني..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج شيخ هاشم تقديري سبزواري..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج شيخ ابوالقاسم دانش آشتياني..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج شيخ مهدى حائرى تهرانى‏..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج شيخ عبدالنبى اراكى‏..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

سلطان الواعظين شيرازى‏..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج ميرزا مهدى آشتيانى‏..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

شيخ محمد حقى‏..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حاج ميرزا محمد ارباب قمى (ره)..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

حكيم ميرزا حسن لاهيجى..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

سيّد محمّد حسن الهى طباطبايى..........چهارشنبه 3 فروردین 1390

همه پستها